|
مولود تنت
گرچه پاییز از دغدغه ء یلدا بگذشت
دل من از سر بند دل یلدایی تو در نگذشت
گر چه من بازندده ء بازی فربیت شده ام
لکن در پس رویای تنت سر و جان بدهم
شب مولود تنت مست و آواره ء آن کوچه غمزده ام
مهر عشقت بر تن عریان درخت حک شده است
سالها بی تو و بی عشق رخت ، تلخ گذرند
سال ها بی من و با دست رقیب آیا گذرد؟
|