.....................



post

عاشقانه


 قبل از تو رنگ ها همه خاکستری بودند و سیاه

قبل از تو نه صدایی شنیده میشد

و نه قلبی طپیدن را بلد بود

قبل از تو من خودم را گم کرده بودم

در نا امیدی های روزهایم آغوشت معبدی شد برای تمام

نداشته های زندگیم

برای دیدن رنگ ها

چشمهایت گرما بخش روزهای سرد زمستانی ام شد

تو جاودانه ی قلب تنهای منی

# ابدی

 

 

 


نوشته شده توسط bahramieli در شنبه 16 اسفند 1399 و ساعت 10:26

ارسال نظر(0)


دلتنگی

دلتنگ تو که میشوم زندگی را سخت نمی گیرم

هیاهو نمیکنم

آشوب نمی کنم

دیگر حتی اشک هم نمیریزم

فقط بیشتر مهربانی میکنم

بعد از تو عجیب منقلب شده ام...



نوشته شده توسط bahramieli در شنبه 16 اسفند 1399 و ساعت 09:52

ارسال نظر(0)


مولود تنت

 

 

مولود تنت

  

 

گرچه پاییز از دغدغه ء یلدا بگذشت

 

 

 

 

دل من از سر بند دل یلدایی تو در نگذشت

 

 

    

 

گر چه من بازندده ء بازی فربیت شده ام

 

 

  

 

لکن در پس رویای تنت سر و جان بدهم

 

 

   

 

شب مولود تنت مست و آواره ء آن کوچه غمزده ام

 

 

  

 

مهر عشقت بر تن عریان درخت حک شده است

 

 

   

 

سالها بی تو و بی عشق رخت ، تلخ گذرند

 

 

 

 

سال ها بی من و با دست رقیب آیا گذرد؟

 

 

 


نوشته شده توسط bahramieli در شنبه 16 اسفند 1399 و ساعت 09:51

ارسال نظر(0)


خودم بدون تو

می نویسم چون می دانم هیچ وقت نمی خوانی ....


نوشته شده توسط bahramieli در شنبه 16 اسفند 1399 و ساعت 09:50

ارسال نظر(0)


زخم

زخم من عمیق تر شد از آن که تو به خاطر داری

چه کنم تا تو مرا از رفتن خویش باز داری

سببی شو که از محور دنیای موازی برسی

خواب را چه بگویم که مرا با خیالت به رویا بکشی

پیچیده در این شهر مه آلود غم جمعه رفتن

ساعت و ثانیه ایستاد ز هجران و تو و من....

# پریزاد


نوشته شده توسط bahramieli در چهارشنبه 05 آذر 1399 و ساعت 16:19

ارسال نظر(0)


غم زخم خورده ی پاییز

نسیم پاییز

تو نیستی و بازم غم زخم خورده ی پاییز در چشمانم

می نوازد اندکی باران بر نسسیم خشک گیسوهایم

آنچنان باد غرور افکند بر چشمانت

که یادم می رود هر دم عشق افسون بار دستانت

چه آشفته بازاریست خواب های پریشانت

چه زیبا آمدم در بند و افیون رویایت

چه شد آن افسانه ی زیبای فرهادم

چه شد رسوایی افسانه ی عشق شیرینت

باورت نیست که اندوه از دلم خالی ست

یک نفس بر دیدنت در تن من باقی ست

#پریزاد


نوشته شده توسط bahramieli در دوشنبه 03 آذر 1399 و ساعت 10:15

ارسال نظر(0)


قصه ی غم

 

قصهء غم

 

 

باز هم من و قصه ی تکراری غم

 

 

یاد آن شب تاریک و بیماری من

 

 

تا کجا زخم بر این زخم دلم، یار زند

 

 

اشک دیده روان بر سر ابیات رود

 

 

یاد آن تب تب دار تنت شده آتش در دل

 

 

وای رسوای دلم بعد نبودت ماند در گل....

 

# پریزاد


نوشته شده توسط bahramieli در یکشنبه 02 آذر 1399 و ساعت 11:42

ارسال نظر(0)


یاد

 

یاد

شده آیا غم از دل ببری
شده آیا که عشق از ذهن ببری
من همان خاکستر خاموش سیگار
شده آیا تو ز یاد آوری ای یار
دلتنگ آن لحظه ی خاموش آخر
سکوت من و اشک به چشمات
سخت دل کنده شد از باور دستات
آه از آن دم که زند سیل به احوال
تو را می سرایم با عشق بر باد
تو آنی که مرا سوزاندی در یاد
صدایت شده نجوای در خواب
نگاهت تا ابد عکسی در این قاب
# پریزاد


نوشته شده توسط bahramieli در شنبه 01 آذر 1399 و ساعت 10:19

ارسال نظر(0)


post

زن

زنی از دور به آغوش می کشد

دلش در گرو به عشقت پر می کشد

صدایت به نجوا به گوشش می رسد

از خیال رویت به جنون می رسد

غروب زندگی برایش ماتم زده

تو دانی هوایت چه زخم ها زده؟

امان و آه و این اشک به پشت سرت

رسیده صدایش به عرش و فلک

زر و سیم دنیا با تو اما چه فانی

برایم عشق سوزان تو تا ابد باقی...

# پریزاد


نوشته شده توسط bahramieli در پنج‌شنبه 29 آبان 1399 و ساعت 10:55

ارسال نظر(0)



صفحه قبل1صفحه بعد

.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 107478 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




عشق پاییزی من سخت به تو دلبسته ام...
elahebahrami@rahyanteb.com




الهه
















[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 25
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران